وقتی خورشید طلوع کرد از پشت پنجره ی کلبه ای قدیمی شمع سوخته ای را دید که از عمرش لحظاتی بیش نماندهبود به او پوزخندی زد و گفت : دیشب تا صبح ، خودت را فدای چه کردی ؟ شمع گفت : خودم را فدا کردم تا که او در غربت شب غصه نخورد . خورشید گفت : همان پروانه… بیشتر »
آرشیو برای: "آبان 1398, 25"
رها باش .شكرگذار باش. به او توكل كن . ايمان داشته باش. عاشق باش. ببخش دنيا در هر لحظه به تو احتياج دارد. انسان ها هر ثانيه تو را مي خوانند. انسان ها هر ثانيه به وجود توعشق ورزي تو كمك تو و نوازش عاشقانه تو احتياج دارند. گوشه دست سحرآميزت را بر سر… بیشتر »
وقتی ” عزت نفس ” داری کینه نمی ورزی، همه را به یک اندازه دوست داری، خجالت نمی کشی، خود را باور داری، خشمگین نمی شوی، و همیشه مهربان هستی … ” انسان صاحب عزت نفس ” حرص نمی خورد، همه چیز را کافی می داند، حسد نمی ورزد، و خود را… بیشتر »
آخرین نظرات